تبليغاتX
عصر نو
اگر می خواهی جوینده واقعی حقیقت باشی باید یک بار در عمرت تا جایی که ممکن است به همه چیز شک کنی
قصه درازگوش ها شنبه بیست و نهم دی 1386 11:0 «
میگه در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم وستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست.  

                                                                                                       (دکتر شریعتی)           

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

ملودی شنبه بیست و نهم دی 1386 10:57 «

دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

ملودی شنبه بیست و نهم دی 1386 1:29 «

اگر باران ببارد چتري خواهم شد براي تو..

 

چه انديشه غريبی است اين انديشه ها
وقتی به تو مي انديشم دلم برای خودم تنگ ميشود.
در آن تنهايی که ياد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم.
چه خوش است انديشيدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غم بار بی تو بودن.
دلتنگی،دلتنگی،دلتنگی
آدم دلتنگ که می شود چه فکرها که نمي کند.
چه انديشه ها که در خيال خود ندارد.
وچه روياها که گاه خنده را طرحی ميکند برلبان وگاه غم را بغضی ميکند شکسته در گلو تا در پی بهانه  اشکی شود جاری بر گونه ها.
چه دلگیرند اين لحظات.
نمی دانم كه غنيمت شمارمش يا بر تمام اين انديشه های از هم گسيخته و لغزيده در ذهن انديشه های ديگری يابم كه چه بايد بكنم.
راستی من چه كاری بايد بكنم.
نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
ای كاش تو بدانی.
نمی توانم بنوسم هر چند كه بايد از خيلی چيزها بنويسم و شايد تو بعدها برايم خيلی چيزها بگويی.
هر چه كه هست بيا شريك شبنم ساده زندگی باشيم
به خود دروغ نگوييم وبه هم.
بگذاريم كه انديشه های سبز پيچكی شود بر ذهن.
وبگذاريم كه خيال فاصله های جدايی افتاده را طی كند
و حس كنيم آنچه را كه دوست داريم.
زمان آن نيست كه هر چه دلم می خواهد بگويم.
اما
اگر باران ببارد
چتری خواهم شد برای تو ...

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

2 کلمه حرف حساب با خدا جمعه هفتم دی 1386 18:39 «
ايمان ، اطمينان يافتن به چيز هايي است كه اميدش را داري . عقيده راسخ داشتن است به چيز هاي ناديده. (كتاب مقدس)

من فهم را به منظور ايمان آوردن جستجو نمي كنم ، بلكه ايمان مي آورم تا بفهمم. (آنسلم)  !

 اما چرا موجودات زنده از بین رفتند ؟ دانشمندان در گذشته به اين نتيجه رسيده بودند كه يك پديده ناشناخته در عصر «پرمين- ترياسيك» در حدود 250 ميليون سال قبل، باعث از ميان رفتن اكثريت موجودات زمين شد.

اين پديده بسيار ويرانگرتر از ضربه اي بود كه در حدود 65 ميليون سال قبل به استيلاي دايناسورها بر كره زمين پايان داد.  دانشمندان مي گويند كه شواهد تازه زمين شناسي حاكي است كه كشتار وسيع موجودات زميني در آن دوره احتمالا ناشي از برخورد مهيب يك سنگ آسماني بوده است. به گفته محققان آمريكايي، ده ها نمونه از خرده سنگ هاي معدني كه در صخره هاي كهن قطب جنوب كشف شده، مي تواند دال بر وقوع چنين برخوردي باشد.  حدود 90 درصد آبزيان و 70 درصد موجودات ساكن خشكي ها نابود شدند  .

 خلقت  من  در جهان  يك  وصله  ناجور   بود      من كه  خود راضي  باين  خلقت  نبودم  زور بود

خلق از من درعذاب ومن خود ازاخلاق خويش     وز عذاب  خلق و من  يارب  چه ات منظور بود؟

حاصلي اي دهر از من غير شر و شور  نيست     مقصدت  از خلقت  من  سير  شر و  شور   بود؟

اي چه خوش بود چشم ميپوشيدي از تكوين من   فرض ميكردي  كه  ناقص  خلقت  يك مور  بود 

اي طبيعت گر نبودم من جهانت نقص داشت ؟     اي  فلك   گر  من   نميزادي  اجاقت   كور  بود ؟

قصد  تو از خلق عشقي  من  يقين دارم  فقط       ديدن  هر  روز  يك  گون  رنج  جوراجور  بود

گر  نبودي  تابش  استاره   من  در   سپهر         تير و بهرام و خور و  كيوان همه  بي نور بود؟

راست گويم  نيست جز اين موقع تكوين  من       قالبي  لازم   براي    ساخت    يك   گور     بود

آفريدن  مردمي  را  بهر  گور  اندر  عذاب         گر  خدائئ  هست  ز انصاف  خدائئ  دور  بود

مقصد زارع ز كشت و زرع مشتي غله است       مقصد   تو  ز آفرينش  مبلغي    قا ذ ور     بود؟

گر من  اندر  جاي  تو  بودم  امير    كائنات        هر يكي  از  بهر  كار   ديگري    مامور    بود

آنكه نتواند به نيكي پاس هر مخلوق   دارد         از چه  كرد  اين  آفرينش  را مگر  مجبور بود؟

                                                                                                                 (عشقي )

 برخي مرا فردي افراطي مي دانند . اين امر تا حدودي از نفرت شديد من از تعصبات ديني ابلهانه ، ناشي مي شود ، تعصباتي كه به نظرم به بدبختي و مصيبت منتهي مي شود . تا آنجا كه به من به عنوان يك دانشمند مربوط مي شود،افراطي كه در من مشاهده مي شود ، ناشي از علاقه شديدم به حقيقت است. من كاملا مخالف هر نوع تاريك انديشي و تظاهر هستم.... در دين ، تاريك انديشي و تظاهر به چشم مي خورد . جهان به اندازه كافي براي درك و فهم مشكل است و افزودن رمز و رازهاي عرفاني- كه به واقع وجود ندارند- ضرورتي ندارد.

... طبيعت ستمكار نيست ، تنها به گونه اي اي رحمانه ، بي تفاوت است. اين مسئله يكي از مسائلي است كه درك آن براي انسانها بسيار مشكل است. ما نمي توانيم بپذيريم كه رويدادها ممكن است نه خوب باشند نه بد ، نه بي رحمانه باشند  نه مشفقانه- بلكه صرفا بي احساس باشند يعني بي تفاوت نسبت به همه رنجها و فاقد هرگونه هدفي...

دلايل و نشانه هاي بسياري وجود دارند كه نشان مي دهند طراحي عالي چيتا ها به منظور خاصي صورت گرفته است و به سادگي مي توان كاركرد آنها را با مهندسي معكوس ، مشخص كرد و دريافت. به نظر مي رسد چيتا ها به خوبي براي كشتن آهو طراحي شده اند. اگر هدف خداوند از آفريدن چيتاها اين بوده باشد كه مرگ را در ميان آهوها به نهايت برساند ، دندانها ، پنجه ها ، چشمها ، بيني ، ماهيچه هاي پا ، ستون فقرات و مغز چيتا ، درست همان چيزي است كه ما بايد انتظار ان را داشته باشيم... آيا خداوند آزارگر است كه از تماشاي كشته شدن آهوها توسط چيتاها لذت مي برد ؟ آيا او تلاش دارد از رشد جمعيت بيش از حد پستانداران در آفريقا جلوگيري كند ؟ آيا خداوند اين كارها را مي كند تا بتواند بينندگان برنامه هاي تلويزيوني راز بقا را بيشتر كند ؟ 

 ( ريچارد داوكينز – متخصص برجسته زيست شناسي تكاملي )     Richard Dawkins

 

خدايا اين بلا وفتنه از توست          ولي از  ترس  نتوانم چخيدن

اگر ريگي به كفش خود نداري        چرا  بايست  شيطان  آفريدن

لب و دندان    تركان  ختا  را          بدين  خوبي  نبايست   آفريدن

به آهو ميكني غوغا كه بگريز        به تازي هي زني ، يعني دويدن

                                                                    (ناصر خسرو)

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

کی می رسد باران؟! چهارشنبه پنجم دی 1386 23:30 «

 

 ارغوان، شاخه‌ی هم خونِ جدا مانده‌‌ی من!
آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟
من در این گوشه كه از دنیا بیرون است،
آفتابی به سرم نیست.
از بهاران خبرم نیست.

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروک! کی می رسد باران؟

 

                                       " شب،بهترین وقت خدا" 

                                                                    " دلتنگ دوستها و روزهای خوب"  

نوشته شده توسط شادمهر | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox «


 
Copyright © 2006 - Site bus: شادمهر & Designer: Hessam Sedaghati